آوا آوا ، تا این لحظه: 16 سال و 2 ماه و 5 روز سن داره

آوا خانم نازنازی

مهر آفرین

    این خانم کوچولوی خوابالو دختر عمو داوود و خاله فرشته هست که توی ماه رمضون به دنیا اومده. تولدت مبارک مهر آفرین جون.   ...
9 مرداد 1392

عکسهای آوایی1

قربون خندهات برم الهی!! آوا و نازنین جون با اون بستنی خوردنت، شیطون! بلاخره به دام افتادی وروجک! با دیدن دریا چه ذوقی کردی! اینم سه چرخه آوا خانم حیاط خونه عزیز جون ...
12 خرداد 1392

سوراخ کردن گوش

بلاخره دیروز آوا رو بردیم و گوشاشو سوراخ کردیم. از وقتی که به حرف زدن افتاد هر وقت که من گوشواره می نداختم می گفت : مامانی برام گوشار میخری؟ منم می گفتم گوشواره داری فقط باید گوشهاتو سوارخ کنیم. خلاصه به بهانه عروسی که آخر هفته دعوتیم رفتیم و گوشهاشو سوراخ کردیم . دخترم خیلی خانم بود. فقط یه کوچولو گریه کرد. بعد هم من و بابایی بردیمش سرسوره سواری تا از دلش در بیارم. صبح که داشتم میومدم سر کار یواشکی ازش عکس گرفتم!! ...
12 خرداد 1392

روز مادر مبارک

  زن جنس عجیبی است                 چشمهایش را که می بندی ، دید دلش بیشتر می شود . . . دلش را که می شکنی ،باران لطافت از چشمهایش سرازیر . . .               انگار درست شده تا روی عشق را کم کند       روز فرشته های زمین مبارک   ...
11 ارديبهشت 1392

نازنین زینب

تولد تولد تولدت مبارک نازنین زینب دختر کوچولوی نازیلا جون روز شنبه به دنیا اومد. یه دوست کوچولوی ناز نازی برای آوا. تولدشو به مامان و باباش تبریک می گم!     ...
8 آذر 1391

دخترم دیگه پوشک نمی پوشه!!

تابستونی چند روز رفتیم خونه عزیز جون (مامانم) هر چقدر سعی کردم آوا رو از پوشک بگیرم نشد. دیگه بی خیالش شدم. از دو سه هفته پیش  صبح ها که بیدار می شد وقتی مادر جون می خواست پوشکش کنه نمی ذاشت و می گفت پوشک اخه... مامان پوشک داره؟ باباپوشک داره ؟( حرفهای بابای رو برگردونده به خودمون!) تا حدود ساعت یک بدون پوشک می موند و موقعی که جیشش می گرفت لج می کرد و پوشک می خواست مادر جونم پوشکش می کرد. اما از هفته پیش دیگه وقتی جیشش می گیره میگه . تازه لگن رو هم قبول نداره و باید ببریمش توی دستشویی مثل آدم بزرگا!! شبها هم پوشکش نمی کنم و یه پلاستیک زیرش می ندازم. خیلی کم اونم وقتی زیاد آب بخوره خراب کاری می کنه. البته باید اینجا از زحمات با...
27 مهر 1391

آوا و مامانی

تابستونی با بابایی و عمو داوود و خاله فرشته رفته بودیم تالش. شهر قشنگیه که توی نمای پشت عکس هم مشخصه. یه سورتمه داره که خیلی باحاله. و ارزش داره که آدم از رشت به خاطرش یه ساعت تا تالش ( هشتپر) رانندگی کنه. به دوستای غیر گیلانی توصیه می کنم که هر وقت اومدن گیلان حتما به اونجا سر بزنن.هم می تونین سورتمه سوار شین و هم برین ساحل کیسم که جاده بسیار زیبایی داره. آوا دست انداخته بود دور گردنم و داشت می گفت عزیزمممممممم! همون موقع خاله فرشته ازمون عکس انداخت. عاشق این عکسم. و همینطور عاشق دختر کوچولوی توی عکس! ...
5 مهر 1391